اهداف اعلامی و اعمالی تکفیری های داعش

چکیده:آنها می گویند جوامع اسلامی و مسلمان را باید اصلاح کرد، زیرا اینها در سنت نبی حرکت نمی کنند و کافر یا مشرک شده اند و بر اساس اعتقادات مانند ابن تیمیه و دیگران باید به احیای این جوامع بپردازند و بحث «خلافت» را دوباره مطرح می کنند و اعتقادشان بر این است که عثمانی ها نتوانستند حکومت را نگه دارند که زمینه ساز احیای تمدن اسلامی شود.هدف دیگر آنها احیای سرزمین های عربی است که در درجۀ اول سرزمین های عربی را با یکدیگر متحد کنند و از طریق خشونت و قدرت، به دورۀ خلافت عثمان برگردند.

اهداف تکفیری­های داعش

اگر بخواهیم اهداف این جریان را در نظر بگیریم، آنها یکسری اهداف «اعلامی» و یکسری اهداف «اعمالی» دارند. در اهداف اعمالی، پروژه ای با نظریه «دشمن دور و دشمن نزدیک» توسط ایمن الظواهری کلید خورد. یعنی خواه ناخواه داعش برای آمریکا می جنگد. البته شاید این تصور و باور در فرد داعشی که در عراق و سوریه در حال جنگ است وجود نداشته باشد،  اما در حقیقت رهبرانشان این درک و فهم را دارند که جنگ های منطقه فرسایشی شده و آمریکا تعادل دلخواه خود را توسط اینها اجرا می کند. پس، جلب توجه به «تکفیر» از موضوع های مهمی است که حواس ها را از مبارزه با استکبار منحرف می کند.

موضوع دیگر، سلب فرصت اندیشه و اظهار نظر از دیگران با رویکرد «قدرت» است که بتوانند اندیشه ای را ایجاد کنند تا در مجامع آکادمیک و کلامی، فرصتی برای اظهار نظر نباشد و برای همین است که بارها رهبران ما و به ویژه مقام معظم رهبری فرموده اند: در برابر تکفیر، با تکفیر مقابله نکنید. یعنی رویکرد تکفیر نسبت به آنها نگیرید، زیرا اگر بخواهیم تکفیر کنیم، در حقیقت موضوع قابل حل نخواهد بود.

هدف بعدی، ایجاد تفرقه و پراکندگی در میان مسلمانان است که به موضوع بیداری اسلامی بر می گردد. آمریکا به این درک رسیده بود که مقداری از نا امنی ها در منطقه به دلیل فاصله های طبقاتی زیاد و نبود دموکراسی است و به اصطلاح خود خواست مردم منطقه را واکسینه کند (در واکسینه کردن ویروس ضعیف شدۀ بیماری را به بدن تزریق می کنند که ضد خودش را در بدن تولید کند)،  به همین علت آمریکا از سران کشورهای وابسته و شیوخ منطقه خواست که مقداری به مردم آزادی بدهند تا مقداری از فاصلۀ طبقاتی فقیر و غنی اصلاح شود و همین باعث شد گروه های اسلامگرا هدایت جریان ها را به دست گیرند و آمریکا بدون تردید نتوانست موضوع را خوب مدیریت کند و همین باعث شد برخی از همین جریان های تکفیری رشد کنند و در حقیقت برخی از اینها زائیدۀ همان ایجاد دموکراسی نیم بند می باشند.

قبلا در منطقه تجربه و سابقۀ وقوع یکسری «شبه انقلاب» های سوسیالیستی وجود داشت که در لیبی با سرهنگ قذافی، در سوریه با حافظ اسد و در عراق با عبدالکریم قاسم شکل می گرفت. اما این بار یک «اتفاق بزرگ» رخ داد، به این شکل که یک جوان تونسی خود را آتش می زند و پس از این اتفاق، انقلاب های مردمی پشت سر هم و به شکل «دومینو» اتفاق می افتد که غرب در خیلی از جاها واقعا نتوانست کنترل کند، هر چند بعدها تلاش کرد و حتی توانست برخی از این انقلاب ها را مصادره کند، به این شکل که رنگ و بوی اسلامگرایی را از آن گرفت و در میدان های شهرهای انقلابی ای شعار بلند شد که: «ثورتنا مدنیه، لا سیفیه و لا دینیه» یعنی انقلاب ما انقلاب نان است، نه انقلاب دین! و آرام آرام توانست این انقلاب ها را به جنبش های اجتماعی تبدیل کند. واقعا الان باید پرسید این آقای «محمد مرسی» چه کسی بود؟ و خوب است به این موضوع ها فکر کنیم. ایشان در سازمان فضایی ناسا کار می کرد و عضو حزب «اخوان المسلمین» بود. یعنی ادارۀ دوم و حفاظت اطلاعات آنها نمی دانست ایشان اخوانی است!؟ پس چرا کاری نکردند؟ این آقا بدون گذر از شورای مشورتی حزب، رئیس جمهور می شود. یعنی نقش او، نقش «محلل» است که می آید کارش را انجام می دهد و بعد ارتش علیه او کودتا و او را سرنگون می کند. بخش فکری کانون های تفکر در جاهایی مانند «مؤسسه رند»  به موضوعاتی مانند «ملت سازی» توجه زیادی دارند و افرادی مانند «مرسی» را برای روزها و شرایط خاص تربیت می کنند که سر یک زمان خاص یک مأموریت ویژه انجام بدهد و برود.

حضرت امام (ره) می فرمود شوروی در حوزۀ علمیه آدم می فرستد و از دوران طلبگی تا فقیه شدن را می گذراند برای یک روزی که یک «حکم» بدهد. اینها همین کار را در «ملت سازی» انجام می دهند.

به دنبال گسترش این موج اسلام گرایی و با افزایش فراگیری آن در کشورهای منطقه وایجاد شرایط خارج از کنترل، چند گزینه برای مقابله مطرح شد. یک گزینه این بود که یک اسلام سازشکار که با غرب و حتی رژیم صهیونیستی تعامل راهبردی داشته باشد (مانند ترکیه) به ویترین اسلام تبدیل شود. این اسلام بی ضرری است که کاری به کار کسی ندارد. در اینجا می توانی پیمان راهبردی با رژیم صهیونیستی داشته باشید و در «اجلاس داووس» بر سر مسئولان رژیم صهیونیستی هم داد بکشید و در عین حال تلاش کنید پرچم ج.ا.ایران را از نوار غزه پایین کشیده و پرچم ترکیه را بالا ببرید. اما این الگو خوب شکل نگرفت و به دلیل «کژتابی» های ترکیه به گونه ای دیگر رقم خورد.

راهکار دیگر برای مقابله، ارائه چهرۀ مخدوش از اسلام بود، چهره مخدوشی که باعث می شد دیگر گرایشی به اسلام وجود نداشته باشد. در این راه جریان هایی مانند «القاعده» و «داعش» انصافا خوب توانستند به تحقق این هدف کمک کنند.

اقدام دیگر، جلوگیری از گسترش تشیع بود که دیدیم علیه شیعیان در عربستان، بحرین، یمن (که تا سال ها ما حتی فکر نمی کردیم شیعه ای در عربستان یا یمن باشد) وارد اقدام شدند و شش جنگ علیه یمنی ها صورت گرفت. من مستندی دارم که نشان می دهد از حدود 10 سال قبل در موضوع «طرح های آیندۀ انرژی» گفتند که در سال های آینده یمن هدف هجوم قرار خواهد گرفت. البته موضوعات ژئوپلیتیک و مسائل ژئواکونومیک هم مطرح است. برای مثال، در افغانستان حدود دو میلیارد بشکه نفت تخمین می زنند و شما می بینید هر جا که نفت است، این مسائل هم هست و هر جا آمریکا جنگی را شروع کرده، گروه های تکفیری – الحادی نیز بلافاصله پشت سر آن آمدند. دو تا از شرکای راهبردی ما (عراق و سوریه) را با ایجاد واژۀ «دولت اسلامی عراق و شام» اشغال می کنند و «کرکوک» را به «بیت المقدس دوم» تبدیل می کنند. اینها پروژه هایی است که سال ها قبل کلید خورده و اینها در واقع «دومینو» است که باید اتاق های فکر بنیشینیم و نگاشت سامانه ای برای آنها داشته باشیم. باید ببینیم چه عواملی روی هم دیگر تأثیر دارند که رژیم صهیونیستی شروع به سرمایه گذاری های کلان در این مناطق کرده و برای نمونه زمین ها را به چند برابر قیمت می خرد؟ زیرا می داند کرکوک از جاهایی است که دیرتر از هر جای دنیا نفتش تمام می شود. زمینه های اعتقادی هم برای گسترش صهیونیسم به آنجا وجود دارد.

این موضوع حتی در سرزمین های غیر اسلامی هم قابل مشاهده است. برای مثال، 48 ساعت بعد از زلزلۀ «هائیتی»،  20 هزار تفنگدار دریایی آمریکا به بهانۀ کمک، در آنجا پیاده می شوند و هنوز هم آنجا هستند و دارند کمک می کنند! زیرا هائیتی نفت دارد و نفت او در مقابل نفت «ونزوئلا» مانند یک استخر شنای مسابقات المپیک در مقابل یک لیوان آب است! «بالکانیزه» کردن سودان جنوبی نیز برای نفت سرشار آنجا بود، بنابراین، نفت را به عنوان یکی از «عوامل کلیدی» باید در معادلات و طرح ها بیاوریم. چرا اکنون به سمت آسیای میانه گسترش پیدا می کنند؟ زیرا آنجا دارای منابع «گاز» فراوان است، یعنی «جادۀ ابریشم فلزی» که قرار است جای «بیضی راهبردی نفت» را بگیرد، در آسیای میانه است و در نتیجه می شود گفت یکی از کانون های بحران در آینده آنجا خواهد بود.