الزامات «بازدارندگی موثر» در جبهه مقاومت

چکیده:

جبهه مقاومت از دو جریان تشکیل شده است: الف) نیروهای حاکمیتی؛ ب) نیروهای غیر حاکمیتی. در نقطه مقابل نیز شاهد چنین صف آرایی (در طیف های غربی، عربی و عبری) هستیم.

جبهه مقاومت بر اساس «راهبرد دفاعی»، عملیات تهاجمی علیه جبهه مقابل نداشته است. راهبرد دفاعی برای جبهه مقاومت لازم اما کافی نیست. جبهه مقابل بیش از 5 بار اقدام به عملیات تهاجمی علیه جبهه مقاومت در لبنان، غزه و سوریه نموده است. راهبرد دفاعی، «تهدید پذیری» حداکثری دارد، یعنی ممکن است در صورت عدم حمایت موثر دیگر اعضا، موجودیت دولت های جبهه با خطر جدی مواجه شود.

جریان بیداری اسلامی و جبهه مقاومت

در دو دهه گذشته جنبش های اسلامی با یک ایدئولوژی واحد و مشترک و با تکیه بر 4 مولفه فعالیت داشته اند: 1- اسلام گرایی؛  2- مردم سالاری؛ 3- غرب ستیزی (به ویژه آمریکا ستیزی)؛ 4- اسرائیل ستیزی.

در مقابل، تلاش های زیادی برای انحراف این مجاهدت های اصیل صورت گرفت و در حال حاضر 3 ویژگی جبهه مقابل جبهه مقاومت عبارت است از: 1- برون گرایی (عربیت گرایی)؛  2- مذهب گرایی (با طیف های وهابی، تکفیری و اخوانی)؛ 3- محافظه کاری سیاسی (شیخ گرایی، امارت گرایی، قبیله گرایی و...).

در جریان تحولات بیداری اسلامی، ایدئولوژی حاکم بر جبهه مقابل، با حکومت­هایی مانند عربستان جدالی ندارد، دقیقا عکس جبهه مقاومت است که سازشی با این حکومت ها ندارد. به دلایل متعدد جبهه مقاومت نه تنها نتوانسته تاکنون بهره مطلوبی از جریان بیداری اسلامی ببرد، بلکه هزینه هایی نیز بابت حمایت حداقلی پرداخته است. در مقابل، جبهه انحرافی توانسته نهایت بهره را از این فضا نصیب خود کند:

1- توفیق در متمایل ساختن یکی از نیروهای غیر حاکمیتی جبهه مقاومت (حماس) به سمت خود.

2- ظهور «داعش» در کنار عناصری چون اخوان علیه جبهه مقاومت است.

3- در عین برخورداری از ویژگی های مشترک، فاقد راهبرد مشخص و اجماع بر سر اجرای آن است. متاسفانه راهبردها در برخی موارد نه تنها مشترک نیست، بعضا متضاد نیز بوده است. جریان بیداری اسلامی در «رهایی بخشی» موفق و در حاکمیت ناموفق بوده است.

4-  انحراف این جریان به سمت «ملی گرا» و «ناسیونالیسم» عربی است، درست بر خلاف روح «امت گرایی» در جبهه مقاومت.

5- «ایدئولوژیک» شدن جبهه مقاومت، به این شکل، برداشت دلخواه خود را از دین برجسته و عملیاتی نموده اند.

6-  فقدان رهبری مورد اجماع است و به همین دلیل، افراد زیادی داعیه رهبری این جریان را داشته و در حال تخلیه انرژی جهان اسلام می باشند. به عبارتی، نوعی «مصادره به مطلوب» از سوی جریان روشنفکر و سایر جریان ها صورت گرفته است.

آمریکا در سال های اخیر اثبات کرده که از توان بالایی در «کنترل»، «هدایت» و «مدیریت» این امواج (که حتی بر ضد خود عمل کرده) برخوردار است و یکی از دلایل این توفیق، اشراف بر «امپراتوری رسانه» ای جهان است.